ديدار باعشقم
به سلامتي پسري كه تو خيابون چشمش به خوشگلترين دختر ميخوره،سرشو پايين ميندازه، ميگه:اگه آخرشم باشي انگشت كوچيكه عشقم نيستي.
به سلامتي پسري كه تو خيابون چشمش به خوشگلترين دختر ميخوره،سرشو پايين ميندازه، ميگه:اگه آخرشم باشي انگشت كوچيكه عشقم نيستي.
دوست دارم عشقم
دوست دارم عشقم
دوست دارم عشقم
مغزتو به اندازه این کره خاکی تصور کن
یه قطره از بارون چقدر میتونه از این کره خاکی رو اشغال کنه؟
ارزومه که منم به اندازه همون قطره بارون
مغز وحواست اشغال کنم
یعنی الان مغزو حواست به من عشقم؟
(دلتنگتم خیلی زیاد امید زندگیم)
می خواهم گریه کنم
گفتم که دوستت دارم ، گفتی که باور نداری
گفتم این کلمه را از حفظ نمی گویم از ته دلم می گویم ،
گفتی دلم را نیز باور نداری!سکوت تلخی کردم و از ته دلم آه کشیدم.مدتی سکوت با چشمانی خیس……
گونه ام خیس شد و قلبم شکسته
!
گفتی که تو قلبم را شکستی ، گفتم که قلبت شکسته نشد ،
بلکه احساست درهم شکست،گفتی سکوت کن میخواهم گریه کنم ،
من نیز سکوت کردم و با گریه تو نا آرام شدم و اشک ریختم!
گفتی بی خیالی از اشکهایم ،چیزی نگفتم ، و باز سکوت و یک آه تلخ
!
گفتی کاش که عاشق نمی شدم گفتم عاشقی همه این دردها را دارد
.
گفتی خسته شدی از همه کس ، گفتم که صبور باش عزیزم من با تو می مانم
.
گفتی خیلی تنهایی ، گفتم کسی که عاشق است
تنهایی را نمی شناسد و باز گفتی تنهایی ،
گفتم کسی که عاشق است قلب یارش باید همان تنهایی او باشد
!
گفتی که این حرفایت تکراری است ، گفتم به جز تکرارش راهی نیست
!
گفتی که آغوشم را میخواهی ، گفتم که منتظر بمان عزیزم
!
گفتی که شانه هایم را میخواهی ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
!
گفتی که تو از حرفهایم پریشانی ، گفتم حرفی نیست
و حرفهایت شکنجه ای بیش نیست
!
گفتی که لبخندی بزن ، گفتم که حس لبخند نیست
گفتم با اینکه این کلمه تکراری است و
با اینکه باور نداری باز میگویم که دوستت دارم چیزی نگفتی و سکوت کردی !
گفتم که دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم
و اشک از چشمانم سرازیر شد
!
و باز چیزی نگفتی و به جای سکوت اینبار
تو نیز مانند من اشک ریختی و با بغض و با صدای آهسته گفتی که من نیز تو را دوست می دارم عزیزم،
لبخند تلخی بر لبانم نشست و باز چشمان خیسم خیستر شد
یک نفر در من تو را فریاد کرد بغض دیرین مرا آزاد کرد یک نفر در من صدایت کرد رفت
درهوای من رهایت کرد و رفت باز یادت بر سرم آوار شد خاطرات کهنه ام بیدار شد
باز در من شعله ای سرکش گرفت باز روح خسته ام آتش گرفت باز در شهر خیالت گم شدم
در خیابان وصالت گم شدم گم شدم در کوچه های خستگی بر دو راهی های صد دلبستگی
در میان پیچ و تاب خاطرات در به در گشتم به دنبال صدات ره نشین کوی لبخندت شدم
در پی ات هر جای این شهر شلوغ سر زدم حتی به بازار دروغ باز گم گشتم در این شهر غریب
باز افتادم به بن بست فریب گرچه در دل حرف من بسیار بود روبه روی من فقط دیوار بود
در سکوت سرد این دیوارها من کفن کردم دلم را بارها مردم از بی دردی نامردها
مردم از نامردی بی دردها وای که این مردم نا درد مند بر سرم بی تو چه آوردند
بی تو قلبم را به غارت برده اند بی تو روحم را اسارت برده اند بارها مرگ دلم را دیده اند
بارها بر درد من خندیده اند می زنند از پشت خنجر بر دلم می فروزند آتش غم در دلم
راه می بندند بر فریاد من شاد می گردند از ناشاد من تو نبودی آتش افروختند
ازتو گفتنهای من را سوختند تو نبودی هیچ کس با من نبود هیج کجا اشک مرا دامن نبود
تو نبودی از زیر سقف گریه ها می زدم هر شب صدایت بی صدا بی تو هرجا میروم نا آشناست
هر کجا پا می گذارم نا کجاست رفتی از دست منو رفتم زدست بی تو می گرید دلم از هر چه هست
بی دو دستت مانده ام بی آشیان بی دو چشمت مانده ام بی همزبان از رفیق عاشقای غربتم
همنشین سالهای غربتم باز گریه هایم را ببین زخم حصرت در صدایم را ببین
خستگی های مرا آغوش کن قصه های غربتم را گوش کن گوش کن از غم سرودنهای من
من از این بی صدای خسته ام هر که زیبا بود زجرش دهند هر که زشتی کرد اجرش دهند
با تو بودن همیشه پر معناست
بی تو روحم گرفته و تنهاست
با تو یک کاسه آب ، یک دریاست
بی تو دردم به وسعت صحراست
(عشقم بدجور دلتنگتم)

میشود در آسمان زندگی یک سبد از غنچه های یاس داشت
یا که در سوز و گداز شمع عشق مثل پروانه کمی احساس داشت

در خلوت من جز تو کسی راه ندارد
رخسار فریبای تو را ماه ندارد
غمنامه ی من غصه ی چشمان تو باشد
غیر از تو دلم دلبر دلخواه ندارد
(باتمام وجود دوست دارم عشقم)

زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم،نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ...
زیباترین سخنی که شنیدم، سکوت دوست داشتنی تو بود...
زیباترین احساساتم، گفتن دوست داشتن تو بود ...
زیباترین انتظار زندگیم، حسرت دیدار تو بود ...
زیباترین لحظه زندگیم، لحظه با تو بودن بود ...
زیباترین هدیه عمرم، محبت تو بود ...
زیباترین تنهاییم، گریه برای تو بود ...
زیباترین اعترافم . . . .
عشق تو بود
میدونی که بی تو می میرم نباشی
اگه با کس دیگه ای آشنا شی
من جز تو که دیگه کسی رو ندارم
می میرم اگه یه روز از من جدا شی
تو دستای عاشق تو جون می گیره آرزوهای من
واسه چشمای ناز تو می میره چه آسون چشمای من
بی تو می میرم می دونی یا نه ؟
مال من باشی می تونی یا نه ؟
می دونی که بی تو می میرم
می دونی که برا تو من بیقرارم
فکری به جز چشمای خیست ندارم
تو مثل خورشید می مونی واسه ی من
نباشی سیاه میشه روزگارم
عاشق نبودی که ببینی چی کشیدم از این تنهایی
نمی دونی آخه که چه سخته برام بی فردایی
واسه قلب من ، می مونی یا نه ؟
بی تو می میرم ، می دونی یا نه ؟
می دونی که بی تو می میرم نباشی
اگه با کس دیگه ای آشنا شی
من جز تو که دیگه کسی رو ندارم
می میرم اگه یه روز از من جدا شی
می دونی که برا تو من بیقرارم
فکری به جز چشمای خیست ندارم
تو مثل خورشید می مونی واسه ی من
نباشی سیاه میشه روزگارم
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن
را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها
تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که
مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم
قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم
چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست
عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند
دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است
درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند
پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.
عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت

میخوام تو رو قصم بدم به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدون یه خدافظی پر نزنی تنها نری
یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمی شه
فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمی شه
اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن
آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن
راستی دلت میاد بری ؟ بدون من بری سفر ؟
بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر
اصلا بگو که دوس داری اینجور دوستت داشته باشم
حتی اگه دلت نخواد اسمت توی قلب منه
چهره ی تو یادم میاد وقتی که بارون می زنه


