شهادت حضرت فاطمه

دکتر شریعتی:

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

«فاطمه، فاطمه است»

می خواست رخش پیش عدو زرد نباشد

ای کاش یکی بود در آن کوچه و می گفت


آن کس که به زن حمله کند، مرد نباشد  

فرا رسیدن ایام فاطمیه و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها را به همه مومنان تسليت عرض ميکنمم

مورچه و سلیمان

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم...!"
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.
مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد ...

چه بهتر که هرگز نومیدی را در حریم خود راه ندهیم و در هر تلاشی تمام سعی مان را بکنیم، چون پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست ...

خداحافظ گل لادن

خداحافظ گل لادن تمام عاشقو باختن

ببین غم گریه ها از عشق چه زندونی برام ساختن

تو این شبای تو در تو خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره میریزه از هر سو

خداحافظ گل پونه که بارونی نمیتونه

تلسم بغض و برداره از این پاییز دیونه

ادامه نوشته

کاش...

کاش عشق را از پلک های خود می آموختیم;

پلک هایی که تا وقتی خون در رگ هایشان جاری است هر دم بر هم بوسه می زنند.

پلک هایی که از سحر تا پاسی از شب،برای در آغوش کشیدن هم لحظه شماری میکنند.

پلک هایی که حتی برای دقیقه ای کوتاه هم نمی توانند دوری از یکدیگر را تاب بیاورند.

پلک هایی که در لحظه مرگ هم در آغوش یکدیگر جان میدهند.

عشق را باید از آن ها آموخت!

شانه هایت ...

سر بروی شانه های مهربانت میگذارم

عقده ی دل میگشایم

گریه ی بی اختیارم

از غم نامردمی ها بغض ها در سینه دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم